خط بَرهماییline of occlusionواژههای مصوب فرهنگستانخطی فرضی که از محل تماس دندانهای فک بالا و پایین در حالت بَرهمایی میگذرد
خط دیدline of sight, LOSواژههای مصوب فرهنگستان[علوم جَوّ، نجوم رصدی و آشکارسازها] خطی فرضی نشانگر سیر پرتوِ نور از هدف به چشم [حملونقل هوایی، مهندسی نقشهبرداری] خطی فرضی بین نشانۀ واقع بر تارک عدسی و نقط
خط عزیمتline of departureواژههای مصوب فرهنگستانخطی فرضی در جنگ زمینی که از آن برای ایجاد هماهنگی در حرکت عناصر حمله استفاده میشود
خط فرودline of fallواژههای مصوب فرهنگستانخطی فرضی و مماس بر منحنی مسیر گلولۀ توپ در نقطۀ برخورد با هدف
خط نشانهرویline of aimواژههای مصوب فرهنگستانخطی فرضی از نگاه شخص توپچی یا تیرانداز که در امتداد آن، هدف قابل رؤیت است
خط همراستاسازیline of collimationواژههای مصوب فرهنگستاندر تلسکوپ نقشهبرداری، خطی که از مرکز ابزارهای اپتیکی و مرکز تصویر عبور میکند