مامیرانلغتنامه دهخدامامیران . (اِ) نوعی از عروق الصفراست و آن دوایی باشد زردرنگ به سبزی مایل ، باریک و گره دار می شود. گرم و خشک است در چهارم . یرقان را نافع است و آن را به عربی بق
مامیرانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی خودرو از خانوادۀ خشخاش با تخمی شبیه کنجد و شاخههای بلند که مصرف دارویی دارد.
مامیشانلغتنامه دهخدامامیشان . (اِخ ) دهی از دهستان سرقلعه (گرمسیر ولدبیگی ) است که در بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان واقع است و 150 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
مامیرالغتنامه دهخدامامیرا. (اِ) مامیر. ثؤلولی باشد درون گوشت معکوساً مدور و سفید. (بحرالجواهر، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مهمیرانلغتنامه دهخدامهمیران . [ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شمیل بخش مرکزی شهرستان بندرعباس در 48هزارگزی شمال خاوری بندرعباس و 3هزارگزی راه فرعی بندرعباس به میناب با 100 تن سکنه