مازیارلغتنامه دهخدامازیار. (اِخ ) از آبادیهای گرگان است . این کلمه به مناسبت نام تاریخی مازیار که از ایرانیان معروف و در آن حدود می زیسته به جای «حاج علینقی » اختیار شده است . (وا
مازیارلغتنامه دهخدامازیار. (اِخ ) نام مردی است از حکام مازندران که در اصل از پارسیان ایران بوده و آیین زردشتی داشته و مازیار پسر قارن بوده که بعد از پدر به حمایت «بزیست ستاره شمر»
مازیارفرهنگ نامها(تلفظ: māzyār) (= ماه ایزدیار ، مازدیار) صاحبِ کوه ماز ؛ (در اعلام) پسر ونداد هرمز از فرزندان سوخرای بزرگ ، وی از سال 208 هجری قمری از جانب مأمون حاکم طبرستان ،
مازیارجلغتنامه دهخدامازیارج . [ رَ ] (معرب ، اِ) معرب مازیاره . مازیاری نوعی از حلوا. (زمخشری ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مازیاریلغتنامه دهخدامازیاری . [ ] (ص نسبی ) منسوب است به مازیار که از فرقه ٔ خرمیه می باشد. (از انساب سمعانی ). و رجوع به مازیار شود.
مازیارانلغتنامه دهخدامازیاران . (اِخ ) دهی از دهستان فندرسک است که در بخش رامیان شهرستان گرگان واقع است و 120 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
مازیارهلغتنامه دهخدامازیاره . [ رَ / رِ ] (اِ) نوعی از خوردنی و طعام باشد و معرب آن مازیارج است . (برهان ) (از آنندراج ). مازیاری . مازیانه . طعام شیرین و مربا. (ناظم الاطباء). و ر
مازیاریلغتنامه دهخدامازیاری . (اِ) نوعی از حلوی . مازیارج . (زمخشری ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مازیاره . مازیانه . (ناظم الاطباء). مازیاره . در فرهنگ رشیدی می گوید: مازیاره قسمی