ماشولغتنامه دهخداماشو. (اِ) نوعی از غربال باشد که چیز بدان بیزند. (برهان ). غربال . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ماشوب . ماشوه . ماشیوه . نوعی غربال که بدان چیزها بیزند. الک . (فر
ماشلغتنامه دهخداماش . (اِخ ) یکی از بنی آرام است که ماشک نیز خوانده شده است و گمان چنان است که وی در کوه ماسیوس که همان قراجابغلر و در نزدیکی شمال الجزیره واقع است سکونت می داش
ماشلغتنامه دهخداماش . (معرب ، اِ) دانه ای است معروف ... (منتهی الارب ). غله ای است که در هند اسبان را می خورانند و آدمیان نیز خورند و برگ او را آفتاب پرست گویند. (آنندراج ). یک
ماشَکگویش بختیاریقرهماش، سیاهدانه (خیسانده لپه آن را با کاه و یونجه براى افزایش شیر به گاو ماده دهند).