نزرلغتنامه دهخدانزر. [ ن َ ] (ع اِ) کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). الامر. یقولون : نزرتک فاکثرت ؛ أی امرتک . (تاج العروس ). || ورمی است در پستان شترماده . (منت
جنزرودلغتنامه دهخداجنزرود. [ ج َ ] (اِخ ) معرب گنج رود. دهی است در نیشابور. (معجم البلدان ) (مراصد).
جنزرودلغتنامه دهخداجنزرود. [ ج َ زَ ] (اِخ ) شهری است بکرمان که تا سیرجان و نیز بردسیر سه روز فاصله دارد، و در میان آن دو واقع شده است . (معجم البلدان ) (مراصد).
گنزرودلغتنامه دهخداگنزرود. [ گ َ زِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان منجوان بخش خداآفرین شهرستان تبریز که در 35 هزارگزی جنوب باختری خداآفرین و 32500 گزی شوسه ٔ اهر به کلیبر واقع شده اس
جنزرهلغتنامه دهخداجنزره . [ ج ُ زَ رَ ] (اِخ ) روزی است تاریخی از روزهای عرب . رجوع به معجم البلدان و مراصد شود.