jabbedدیکشنری انگلیسی به فارسیجابجایی، ضربت زدن، خنجر زدن، سک زدن، سیخ زدن، سوراخ کردن، ضربت ناگهانی زدن
ژاژدهیjabberingواژههای مصوب فرهنگستانارسال جریان پیوستۀ دادههای تصادفی به شبکه، در نتیجۀ برخی خرابیها
ژاژهjabberواژههای مصوب فرهنگستانجریان پیوستۀ دادههای تصادفی که در نتیجۀ برخی خرابیها به شبکه منتقل میشود