تدیرلغتنامه دهخداتدیر. [ ت َ دَی ْ ی ُ ] (ع مص ) سرای گرفتن . (تاج المصادر بیهقی نسخه ٔخطی کتابخانه ٔ سازمان ، ورق 261 ب ) (متن اللغة): تدیر البقعة؛ خانه گرفت آنرا. (اقرب الموار
تدویر خوردنلغتنامه دهخداتدویر خوردن . [ ت َدْ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) چرخ زدن . (آنندراج ) : فلک ز شکل دواتش همی خورد تدویرقمر ز رفتن کلکش نمی بود سیار.امیر معزی (از آنندراج ).
تدویرلغتنامه دهخداتدویر. [ ت َدْ ] (ع مص ) گرد کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). گرد و مدور گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گرد گردانیدن چیزی . (غیاث اللغات )