تبینفرهنگ انتشارات معین(تَ بَ یُّ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) بجای آوردن ، شناختن . 2 - هویدا شدن ، پیدا گشتن . 3 - (مص م .) پیدا کردن ، آشکار کردن .
تبینلغتنامه دهخداتبین . [ ت َ ب َی ْ ی ُ ] (ع مص ) بجای آوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). || پیدا و آشکار کردن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب )(از ناظم ال
تبینهلغتنامه دهخداتبینه . [ ت َ ن َ / ن ِ ] (اِ) عنکبوت . (لسان العجم شعوری ج 1 ورق 292 الف ) (ناظم الاطباء) : درون خانه سیم و زر دفینه کشیده بر درش پرده تبینه . میرنظمی (از شعور
آتبینلغتنامه دهخداآتبین . (اِخ ) نام پدر فریدون : چو ضحاک بگرفت روی زمین پدید آمد اندر جهان آتبین . فردوسی .فریدون که بد آتبینش پدرمر او را که بد پیش از آن تاجور. فردوسی .باز دگر
آتبینفرهنگ نامها(تلفظ: ātbin) (اوستایی) نام پدر فریدون است ؛ (در تاریخ طبری و بعضی متون) اثفیان ، آسپیان .
پور آتبینلغتنامه دهخداپور آتبین . [ رِ ](اِخ ) مراد فریدون قاتل ضحاک است و پور آبتین مصحف آن است . رجوع به آتبین و رج____-وع به فریدون شود.
کت بینلغتنامه دهخداکت بین . [ ک َ ] (نف مرکب ) شانه بین . کتاف . (ناظم الاطباء). آنکه با نگاه کردن به کت گوسفند سرگذشت گوید. آنکه از خطوط استخوان کت گوسفند از طالع کسان خبر دهد. آ