برمخلوط درونوریدیintravenous admixture, IV admixtureواژههای مصوب فرهنگستانبرمخلوطی حاوی دارو که به درون رگ تزریق میشود متـ . برمخلوط وریدی
گوهرگشلغتنامه دهخداگوهرگش . [ گ َ / گُو هََ گ ِ ] (ص مرکب ) شجاع و دلیر و پهلوان و بهادر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در جای دیگر دیده نشد.
هرچشفرهنگ فارسی عمید / قربانزادههرچه او را؛ هرچه آن را: ◻︎ ز پیغام هرچش به دل بود نیز / به گفتار بر نامه بفزود نیز (فردوسی: ۷/۲۵۶).
گوهر شکستنلغتنامه دهخداگوهر شکستن . [ گ َ / گُو هََ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) به قطعات کردن گوهر بر اثر ضرباتی که بر آن زنند : همچو گوهر شکستنش خوار است همچو سیماب بستنش دشوار. خاقانی
مکیدگویش خلخالاَسکِستانی: pedušəstəš دِروی: bə.div.əs.əš شالی: bə.iv.əs.əšd کَجَلی: â.dišt.eš کَرنَقی: bəmakəsəše کَرینی: bidivəsəšə کُلوری: bədivəsəš گیلَوانی: bədivəsəšə لِ