monogenicدیکشنری انگلیسی به فارسیتک زایی، دارای یک ریشه واصل، دارای ریشه و اصل مشترک، بوجود امده از یک پدر و مادر
رگههای همژنisogenic lines, isolinesواژههای مصوب فرهنگستاندو یا چند رگه که فقط ازنظر یک ژن یا مکان ژنی متفاوت هستند
رگههای نسبتاً همژنnear isogenic linesواژههای مصوب فرهنگستاندو یا چند رگۀ حاصل از خودگشنیهای تکراری، از نسل ششم به بعد
تکزادmonogene, monogenic, monogeneticواژههای مصوب فرهنگستانویژگی مادهای که تکعنصری باشد یا فرایند تشکیل یا منشأ آن یکی باشد