حلقههای انبارش متقاطعintersecting storage ringsواژههای مصوب فرهنگستانحلقههای انبارشی که در آنها دو باریکة پروتون درحالحرکت در دو مسیر دایرهای در جهتهای متقابل وادار به برخورد سربهسر با یکدیگر میشوند
interceptingدیکشنری انگلیسی به فارسیرهگیری، قطع کردن، جدا کردن، جلو گیری کردن، حائل شدن، بریدن، جلو کسی را گرفتن
دوتایی برهمکنشیinteracting binaryواژههای مصوب فرهنگستانمنظومهای دوتایی که در آن جِرم یکی از ستارهها به ستارۀ دیگر انتقال مییابد
شیر قطع هواintercepting valveواژههای مصوب فرهنگستانشیری که، در هنگام عملکرد ترمز اضطراری، برای جلوگیری از جریان یافتن هوای مخزن کمکی به درون سیلندرهای ترمز فعال میشود و تا یکسان شدن فشار هوا در مخزن کمکی و سیلن
صوت 1interjectionواژههای مصوب فرهنگستانیکی از اجزای کلام که حالت ذهنی و عاطفی گوینده را میرساند و با دیگر اجزای جمله رابطۀ نحوی ندارد
interdictingدیکشنری انگلیسی به فارسیممنوعیت، قدغن کردن، اجازه ندادن، باز داشتن، محجور کردن، نهی کردن، ممنوع کردن، رد کردن، ممانعت کردن