inhibitedدیکشنری انگلیسی به فارسیمهار، ممنوع کردن، منع کردن، مانع شدن، باز داشتن و نهی کردن، از بروز احساسات جلوگیری کردن
بال عقابی وارونinverted gull wingواژههای مصوب فرهنگستانبالی که از نمای روبهرو، از بُن به سمت نوک، ابتدا زاویۀ هشتی و سپس زاویۀ هفتی دارد
تصویر وارونinverted image, reversed imageواژههای مصوب فرهنگستانتصویری که با گردش 180 درجهای نسبت به جسم باز نموده میشود و در نتیجۀ آن بالا به پایین و چپ به راست منتقل میشود
تکراری ناهمسوinverted repeat, IR 2واژههای مصوب فرهنگستانیکی از دو یا چند توالی تکراری غیر همجهت در یک مولکول دِنا
تکراری ناهمسوی پایانیinverted terminal repeatواژههای مصوب فرهنگستانتوالیهای کوتاه یا مرتبط یا مشابه ناهمسو، در دو سر برخی از ترانَهشهها
شیر پروازوارونinverted-flight valveواژههای مصوب فرهنگستانشیری در مخزن تغذیة سامانة سوخترسانی هواپیما که جریان پیوستة سوخت را در وضعیت شتاب گرانشمنفی، از جمله در هنگام پرواز وارون، تضمین میکند متـ . شیر گرانشمنفی
قلاب معکوسinverted turnواژههای مصوب فرهنگستانپیکرهای تزیینی شبیه به قلاب که در آن جهت اجرای نغمهها عکس جهت اجرای آنها در قلاب است