سواد اطلاعاتیinformation literacy, IL, information skillsواژههای مصوب فرهنگستانمهارتهای دستیابی و درک و ارزیابی و استفاده از منابع اطلاعاتی برای حل مشکلات و تصمیمگیریهای مؤثر
همچیواژهنامه آزاد(ق. عامیانه) [هم + چی] مخفف همچننن. 1- چنان «یارو همچی میگه صد دانه یاقوت دسته به دسته...با نظم و ترتیب یکجا نشسته، انگار دونه های ذرت شلوارک پاشونه دارن تو کوچ
همجیلغتنامه دهخداهمجی . [ هََ ] (اِ) جانوری است کوچک مانند ملخ که پیوسته بر روی علفها میگردد. (برهان ).
همگیلغتنامه دهخداهمگی . [ هََ م َ / م ِ ] (ضمیر مبهم ، ق ) تمامی و همه . (از غیاث ). جملگی . کلاً. یکسر. یکسره . (یادداشت مؤلف ) : جبرئیل بیامد و پری بزد قصر ملک و همه ٔ حشم را
لاگویش بختیاری1. طرف، سمت، جهت comi-lâ>:کدام طرف؟ ؛ ul-lâ:آن طرف؛ il-lâ اینطرف> ؛ 2. لاى، میان؛ 3. تعصب، جانبدارى lâ mon-e dâra>:جانب مرا دارد؛ lâ berâr-e-se nila:از برادرش
مناسبدیکشنری فارسی به انگلیسیal _, apposite, appropriate, apropos, apt, aptitude, becoming, befitting, comme il faut, congruous, convenient, decent, due, feasible, felicitous, fit, fitting,
صاعقهگویش خلخالاَسکِستانی: vəru دِروی: čaxmaq شالی: čaxmaq کَجَلی: čâxmaq کَرنَقی: âsmâna xorra کَرینی: ildərəm کُلوری: čaxmaq گیلَوانی: čaxmâq لِردی: əldərəm
برق (رعدوبرق)گویش خلخالاَسکِستانی: âsmâna xəra دِروی: âsmâna qərrə شالی: âsmâna qərrə کَجَلی: barq /šapaq کَرنَقی: vərowa gəras کَرینی: ildərəm کُلوری: čaxmax گیلَوانی: gəraxəna لِردی