کهن سکهلغتنامه دهخداکهن سکه . [ ک ُ هََ / هَُ س ِک ْ ک َ / ک ِ ] (اِ مرکب ) سکه ٔ کهن . سکه ٔ قدیمی . سکه ٔ کهنه : وآن دگر فصل خطبه ٔ نبوی کاین کهن سکه زو گرفت نوی .نظامی (هفت پیکر
کهن سرالغتنامه دهخداکهن سرا. [ ک ُ هََ / هَُ س َ ] (اِ مرکب ) کنایه از دنیا. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کهنوج سربنانلغتنامه دهخداکهنوج سربنان . [ ک َ س َ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان سربنان است که در بخش زرند شهرستان کرمان واقع است و 196 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
کهن سازلغتنامه دهخداکهن ساز. [ ک ُهََ / هَُ ] (ن مف مرکب ) کهنه ساز. کهنه ساخته . که در زمان قدیم ساخته شده باشد. مقابل نوساز : تیغ نظامی که سرانداز شدکند نشد گرچه کهن ساز شد.نظامی