هزارخانیلغتنامه دهخداهزارخانی . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش دلفان شهرستان خرم آباد که دارای 420 تن سکنه است . آب آن از چشمه است و محصولش غله و لبنیات و پشم و ساکنان آن از طایفه ٔ
هزارخانیلغتنامه دهخداهزارخانی . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش رزاب شهرستان سنندج . دارای 501 تن سکنه است . محصول عمده اش غله ، گردو، لبنیات ، توتون و مختصری پنبه و صیفی و آب آن از چ
هزارخانیلغتنامه دهخداهزارخانی . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش سنقر کلیایی شهرستان کرمانشاهان . دارای 1070 تن سکنه است . محصول عمده اش غله ، حبوب ، انگور و توتون و هنر دستی مردم بافت
هزارخانیلغتنامه دهخداهزارخانی . [ هََ / هَِ ] (اِخ ) دهی است از بخش کنگاور شهرستان کرمانشاهان . دارای 156 تن سکنه است . آب آن از چشمه و محصولش غله و حبوب و لبنیات است . (از فرهنگ جغ
هزارانیلغتنامه دهخداهزارانی . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش آبدانان شهرستان ایلام . دارای 352 تن سکنه است . آب آن از چشمه و رودخانه ٔ کبود است و محصول آن غله ، لبنیات ، پشم و ماش ا
هزارخانهلغتنامه دهخداهزارخانه . [ هََ / هَِ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) هزارلا. سی تو. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). هزارتو. قسمتی از احشاء گیاه خواران مانند گوسفند و گاو که چندین لا دارد. (ی