استعلاءلغتنامه دهخدااستعلاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بلند گردیدن روز. (منتهی الارب ). || بلند شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث ). بلندی . بزرگوار شدن . (غیاث ). علو. (زوزنی ). تعالی . ا
استعلاءفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) برتری جستن . 2 - بزرگوار شدن . 3 - (اِمص .) بلندی ، رفعت .
حروف استعلاءلغتنامه دهخداحروف استعلاء. [ ح ُ ف ِ اِ ت ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حروفی است که مانع از اماله میگردد و آن هفت حرف «خص قظ ضغط» میباشد : و حرف الاستعلاءیکف مظهرامن کسر او
استتلاءلغتنامه دهخدااستتلاء. [ اِ ت ِت ْ ] (ع مص ) خواستن از کسی که پس رو چیزی شود. پس رو چیزی شدن و آنرا خواستن . طلب پیروی کردن : استتلاه الشی ٔ؛ دعاه الی تلوه .
استحلاءلغتنامه دهخدااستحلاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شیرین شمردن چیزی را. شیرین آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). شیرین آمدن به ذائقه . || شیرینی خواستن .
استخلاءلغتنامه دهخدااستخلاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) استخلاء مکان ؛ خالی شدن جای . (از منتهی الارب ). خالی خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). خلوت جستن . خلوت خواستن برای نهانی گرف
استشلاءلغتنامه دهخدااستشلاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خشم گرفتن . || خواندن کسی را تا رهائی دهد از تنگی و دشواری یا هلاک و یکسو گردانیدن وی را. (منتهی الارب ): استشلی غیره ؛ دعاه لینجیه