تونل سرعتبالاhigh-speed tunnel, HSTواژههای مصوب فرهنگستانتونل بادی که در آن اثرات تراکمپذیری سیال قابل مشاهده است
روکش مقاومتبالاhigh stress seal, HSSواژههای مصوب فرهنگستانروکشی از قیر برای مقابله با اثرات ناشی از ترمزگیری و شتابگیری و گردش وسایل نقلیه و مقاوم در برابر تردد بسیار
شناور تندروhigh-speed craft/ high speed craft, HSCواژههای مصوب فرهنگستانشناوری با طراحی و ویژگیهای خاص که سرعت بسیار بالا دارد
فولاد کمآلیاژ پراستحکامhigh-strength low-alloy steel, HSLA steelواژههای مصوب فرهنگستاننوعی فولاد که عملیات حرارتی بر روی آن انجام نشده است و در ساخت ماشینآلات و خودرو به کار میرود و حاوی 1 تا 4 درصد عناصر آلیاژی است
سامانة مهار پسرویhill holder, hill hold control, hill-start assist control, HHC, hill-start assist, HSA, hill-start controlواژههای مصوب فرهنگستانسامانهای که با ترمزگیری خودکار به مدت چند ثانیه، از حرکت ناخواستة رو به عقب خودرو در سربالاییها جلوگیری میکند اختـ . س. م. پ. HAC
اسلغتنامه دهخدااس . [ اَس س ] (ع مص ) زجر کردن گوسپندان بگفتن اَس اَس . گوسپند راندن بگفتن اَس اَس . زجر. (تاج المصادر بیهقی ): اس الشاة؛ زجر کرد گوسفند را بلفظ اَس اَس . (منت
اسلغتنامه دهخدااس . [ اِس س ] (ع مص ) تباه کردن . || (اِ) بنیاد. پی . شالده . شالوده . اصل هر چیز. اصل . (منتهی الارب ).
اسلغتنامه دهخدااس . [ اُس س ] (ع اِ) بنیاد.(منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). شالُده . شالوده . پی . بن . بنیان . ج ، اِساس . بنوره . (زمخشری ). اصل چیزی . اصل بناء. اَساس . آساس
اسواژهنامه آزاداِسْ:(es) در گویش گنابادی یک واژه ترکیبی است که با آخر برخی کلمات اضافه شده و معنی است و می باشد را حمل می کند. (دِدَسْتِتِسْ: در دستت است، در اختیارت می باشد)
جاسکلغتنامه دهخداجاسک . (اِخ ) نام یکی از بخشهای پنجگانه ٔ شهرستان بندرعباس و واقع در جنوب خاوری آن شهرستان است . حدود آن بشرح زیر است : از شمال به بخش کهنوج و ازخاور به شهرستان
اسکلغتنامه دهخدااسک . [ ] (اِخ ) دهی است بزرگ [ بخوزستان ] ببراکوه نهاده و بر سر آن کوه آتشیست که دائم همی درخشد شب و روز و حرب ... رقیان آنجا بوده است اندر قدیم . (حدود العالم
اسکلغتنامه دهخدااسک . [ اَ ] (اِخ ) (چشمه ٔ ...) چشمه ٔ معدنی است در دماوند که آبهایش قلیائی و دارای بی کربنات و آهک و نمک منیزی و کلرور دوشو و کلرور دوپتاس (یک گرم و سه عشر در
کاسفرهنگ مترادف و متضاد۱. کوس، نقاره ۲. فرورفته، مقعر ۳. پیاله، جام، کاسه ۴. گارسه ۵. خوک ۶. تیره، کبود
اسکلغتنامه دهخدااسک . [ اَ ] (اِخ ) دهی از دهستان بالا لاریجان بخش لاریجان شهرستان آمل ، واقع در 2000 گزی جنوب رینه . کوهستانی سردسیر. سکنه 700 تن . زبان فارسی مازندرانی . آب ا
اسکلغتنامه دهخدااسک . [ اَ س َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سمام بخش رودسر شهرستان لاهیجان ، 5 هزارگزی جنوب قصبه ٔ امام . سکنه 40 تن . نام آبادی در آمار عسک نوشته شده . (فره
اسکلغتنامه دهخدااسک . [ اَ س َک ک ] (ع ص ،اِ) شترمرغ نر یا شترمرغ نر روان شکم . || گوش بریده . (منتهی الارب ). || خردگوش . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). خردگوش از مردم و جز آن
اسکلغتنامه دهخدااسک . [ اِ / اَ ] (اِ) اسبی را گویند که در راهها بجهت قاصدان بسپارند. (برهان ). || الاغ . یام . (رشیدی ) (سروری ) (شرفنامه ٔ منیری ) (مؤید الفضلاء). || قاصد. (
اسکلغتنامه دهخدااسک . [ اُ ] (اِخ ) یا اُپیک . یکی از اقوام بسیار قدیم ایتالیا. اینان در خطّه ٔ کامپانیا اقامت داشتند و زبانشان هم با زبان لاتن و هم با زبان اتروسک تفاوت داشته
اسککلغتنامه دهخدااسکک . [ اُ ک ُ ] (اِخ ) (کلمه ٔ صربی بمعنی مهاجر) نامی است که بصربستانی هائی که از صربستان ، بسنی و هرزگوین فرار میکردند و در ممالک مجاوره مقیم میشدند تا از مظ
اسکولغتنامه دهخدااسکو. [ اِک ُ ] (اِخ ) رودخانه ایست که در بلژیک و فرانسه جریان دارد، طول آن 400 هزارگز است که 120 هزارگز مسیر علیای آن در فرانسه است . این رود از جوار شهر کاتِل
اسولغتنامه دهخدااسو. [ اَ ] (اِخ ) دهی از دهستان القورات بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند، 48000 گزی شمال بیرجند سر راه مالرو عمومی . کوهستانی ، معتدل . سکنه ٔ آن 549 تن . شیعه . زبان
مدیریت بهداشت و ایمنی و محیط زیستhealth, safety, and environment managementواژههای مصوب فرهنگستانمدیـریـت در طرحریـزی و پیـادهسـازی و پایش و بهینهسازی فعالیتها در حوزههای محیط زیست و حفاظت سلامت و ایمنی کار اختـ . مدیریت بِهام HSE management