اخرملغتنامه دهخدااخرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) کوهی در دیار بنی سلیم که ببلاد ربیعةبن عامربن صعصعة پیوندد. کوهی است در چهارمیلی زمین نجد. || کوهی در طرف دهناء و در شعر کثیر بضم راء آم
اخرملغتنامه دهخدااخرم . [ اَ رَ ] (ع ص ، اِ) بریده بینی . کفته بینی . دیوار بینی یا سر بینی اندکی بریده .(تاج المصادر بیهقی ). دیواربینی بریده . (زوزنی ). آنکه میانه ٔ دو سوراخ
اخرمفرهنگ انتشارات معین(اَ رَ) [ ع . ] (ص .)1 - آن که بینی اش را سوراخ کرده باشند. 2 - شعری که در وزن آن «خرم » واقع شده باشد یعنی «فعولن » را «عولن » و به واژة اخرم اضافه شود. «مفاعل
اخرمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (ادبی) در عروض، ویژگی پایهای که در آن مفاعیلن به مفعولن تغییر یافته است.۲. [قدیمی] کسی که بینیاش را سوراخ کرده یا شکافته باشند؛ بریدهبینی.
اخرمانلغتنامه دهخدااخرمان . [ اَ رَ ] (ع اِ) تثنیه ٔ اخرم . دو اخرم سر کتف . دو استخوان سوراخ دار یکی در طرف حنک اعلی و دیگری در دو کتف از جانب بازو و دو زائده که در طرف گو کتف اس
اخرمانلغتنامه دهخدااخرمان . [ اَ رَ ] (اِخ ) دو کوه است از دیار بنی باهله . عمروبن احمر راست :فیا راکباً أما عرضت فبلّغن قبائلنا بالاخرمَین و جورم .(ضمیمه ٔ معجم البلدان ).