اندراعلغتنامه دهخدااندراع . [ اِ دِ ] (ع مص ) پیش درآمدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). درپیش رفتن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). درپیش شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر
ادراعلغتنامه دهخداادراع . [ اِ ] (ع مص ) درآوردن و داخل کردن چیزیرا در چیزی . || بی گیاه شدن حوالی آب کسی را. || ادراع شهر؛تجاوز کردن نیمه ٔ ماه را. || داخل کردن شراک نعل را بدست
ادراعلغتنامه دهخداادراع . [ اِدْ دِ ] (ع مص ) چیزی درپوشیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). || پوشیدن زره آهن . زره آهنین پوشیدن : و چون آن شیر از ادّراع پوشش جنگ پلنگ رنگ شد و
ازدراعلغتنامه دهخداازدراع . [ اِ دِ ] (ع مص ) کاشتن تخم را. (منتهی الارب ). کشت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). تخم کشتن . زرع . (زوزنی ). کشتن . کاشتن .
انخراعلغتنامه دهخداانخراع . [ اِ خ ِ ] (ع مص ) برکنده شدن و برآمدن از جای . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). از جای بیامدن . کتف . (تاج المصادر بیهقی ). انخلاع . (ا