اهم مترفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدستگاهی که برای اندازه گرفتن مقاومت الکتریکی یک جسم رسانا؛ اهمسنج.
اهملغتنامه دهخدااهم . [ اُ ] (اِ) واحد مقاومت الکتریکی مدار است و آن مقاومت ستونی از جیوه است در برابرجریان الکتریسیته با این مشخصات : درجه ٔ حرارت : صفر،ارتفاع : 106/3 سانتی م
اهملغتنامه دهخدااهم .[ اَ هََم م ] (ع ن تف ) مهمتر. ضرورتر. (ناظم الاطباء). کنایه از مشکل تر و ضرورتر. (از آنندراج ) (غیاث اللغات ). نعت تفضیلی از مهم : الاهم فالاهم . (یادداشت
واهملغتنامه دهخداواهم . [ هََ ] (حرف اضافه + اسم ) با هم و همدیگر. (آنندراج ). با هم . با یکدیگر. (ناظم الاطباء). || (ص مرکب ) برابر در رسم و روش . || منقبض . چین دار. مجعد. پیچ
واهملغتنامه دهخداواهم . [ هَِ ] (ع ص ) آنکه اندیشه می کند ومی پندارد و خیال می کند. (ناظم الاطباء). وهم کننده .