glassدیکشنری انگلیسی به فارسیشیشه، لیوان، گیلاس، استکان، جام، شیشه الات، ایینه، ابگینه، شیشه دوربین، شیشه ذرهبین، الت شیشهای، شیشه گرفتن، شیشه ای کردن، صیقلی کردن
اتاقک شیشهایglass cockpit, glass CRT cockpitواژههای مصوب فرهنگستاننوعی اتاقک خلبان که در آن بهجای آلات دقیق عقربهای از نمایشگر استفاده میشود
الکترود شیشهایglass electrodeواژههای مصوب فرهنگستاننوعی نیمپیل تشکیلشده از یک سیم پلاتینی و یک حباب شیشهای حاوی محلول اسیدی و تراوا نسبت به یونهای هیدروژن که براساس اختلاف غلظت یون در درون و بیرون حباب، اختل
پَرَک شیشهایglass flakes, flake glassواژههای مصوب فرهنگستاننوعی پُرکنندۀ تقویتی که با دَمش شیشۀ مذابِ نوعِ ای (E) و تبدیل آن به لولههای نازک یا حبابهای شیشهای و سپس خرد کردن لولهها به تکههای کوچک تولید میشود
پشم شیشهglass woolواژههای مصوب فرهنگستانتودهای از الیاف شیشه شبیه به پشم که بهعنوان عایق و پُرکن و صافی هوا به کار میرود
تابکاری شیشهglass annealingواژههای مصوب فرهنگستانفرایند گرمایش و سرمایش، بهویژه سرمایش، ظروف شیشهای تحت برنامهای مشخص برای کاهش تنشهای حرارتی و شکنندگی جسم
حبابزدایی شیشهglass refining, finingواژههای مصوب فرهنگستانفرایند زدودن حباب از شیشۀ مذاب در هنگام ساخت شیشه
شیشهـ سرامیکglass-ceramicواژههای مصوب فرهنگستاننوعی مادۀ سرامیکی که همانند شیشههای معمولی در حالت مذاب شکل داده میشود، سپس تحت واپایش دقیق واشیشهای میشود بهطوریکه محصول نهایی بلورین شود