لبونةلغتنامه دهخدالبونة. [ ل َ ن َ ] (ع ص ) لبون . شیردار. || آنکه شیر در پستانش فرود آمده باشد. (منتهی الارب ).
گُنجایة واسط فلهای صُلبrigid intermediate bulk containerواژههای مصوب فرهنگستانگُنجایهای با دیوارههای صُلب برای جابهجایی اقلام اختـ . گوف صُلب RIBC
زیتون الکلبةلغتنامه دهخدازیتون الکلبة. [ زَ نُل ْ ک َ ب َ ] (ع اِ مرکب ) زیتون الحبش . زیتون بری . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به زیتون و زیتون الحبش و زیتون بر
لبنةلغتنامه دهخدالبنة. [ ل ِ ن َ ] (ع اِ) لبنة القمیص ؛ خشتک پیراهن . لَبن ُ القمیص . لَبِنَة القمیص . (منتهی الارب ).
لبنةلغتنامه دهخدالبنة. [ ل ُ ن َ ] (ع اِ) نواله یا نواله ٔ بزرگ . (منتهی الارب ). || نام آلتی از اصطرلاب . (برهان ). رجوع به اصطرلاب و شطبة شود. اندکی برآمدگی مربع که به هر دو ط