لئونلغتنامه دهخدالئون . [ ل ِ ئُن ْ ] (اِخ ) نام نخستین اسیر از سپاهیان یونانی که به دست سپاهیان بحرپیمای ایران افتاد توضیح اینکه در جنگهای دریائی بین سپاهیان ایران و یونان هنگا
لئونلغتنامه دهخدالئون . [ ل ِ ئُن ْ ] (اِخ ) پیی دو. یا لئونه . ناحیه ٔ باستانی در برتانی (فینیستر). کرسی آن لاندرنو است .
لئونلغتنامه دهخدالئون . [ ل ِ ئُن ْ ] (اِخ ) نام شهری از مکزیک (اتا دوگوآناژوآتو). دارای یکصد و ده هزار تن سکنه .
لئونلغتنامه دهخدالئون . [ ل ِ ئُن ْ ] (اِخ ) نام شهری به اسپانی ، مرکز ایالت قدیم لئون و کرسی ایالت . دارای 29 هزار تن سکنه .
لئونلغتنامه دهخدالئون . [ ل ِ ئُن ْ ] (اِخ ) نام قدیم منطقه ٔ واقع در شمال غربی اسپانی که در قرن دهم میلادی متشکل و در سال 1230 م . با کاستیل یکی شد و شامل ایالات کنونی لئون ، ز
لَئِنِفرهنگ واژگان قرآنسوگند مي خورم يا مي خوريم اگر(حرکت نون به دليل تقارن آن با حرف ساکن و تشديد دار کلمه بعد مي باشد)
گلوئونglounواژههای مصوب فرهنگستانذرۀ بنیادی بدون جِرمی با اسپین 1 که میانجی برهمکنش قوی بین کوارکهاست
وَلِيُّنَافرهنگ واژگان قرآنصاحب اختيارشما- سرپرست شما- دوست اداره کننده ی امور شما(کلمه ولي از ماده ولايت است ، و ولايت در اصل به معناي مالکيت تدبير امر است ، مثلا ولي صغير يا مجنون يا سف