forayدیکشنری انگلیسی به فارسیپیشاپیش، تهاجم، حمله، چپاول، تاراج، تاخت و تاز کردن، تهاجم کردن، پيغام بردن، چپاول کردن، غارت کردن
formatedدیکشنری انگلیسی به فارسیقالب بندی شده، بصورت صف یا ستونی پرواز کردن، بستون یا دسته هواپیما ملحق شدن
formationدیکشنری انگلیسی به فارسیتشکیل، شکل، تشکیلات، صف، رشد، ارایش، احدای، صف ارایی، ترتیب قرار گرفتن، سازمان، ساختمان