forecastدیکشنری انگلیسی به فارسیپیش بینی، پیش بینی وضع وا یا حوادی، پیش بینی کردن، طالع دیدن، از پیش اگاهی دادن یا حدی زدن
اصلاحیۀ پیشبینیforecast amendment, FCST AMNDواژههای مصوب فرهنگستانپیامی که با آن تغییرات پیشبینی جوّی معتبر قبلی را اعلام میکنند
آزمون وارونۀ پیشبینیforecast-reversal testواژههای مصوب فرهنگستانآزمون ارزیابی کفایت یک روش معین برای درستیسنجی پیشبینی
خطای پیشبینیforecast error, forecasting errorواژههای مصوب فرهنگستانتفاوت میان مقدار عددی پیشبینیشده و دیدبانیشده
درستیسنجی پیشبینیforecast verificationواژههای مصوب فرهنگستانفرایند تعیین درستی یک پیشبینی جوّی ازطریق مقایسۀ وضع هوای پیشبینیشده با وضع هوای دیدبانیشدۀ دورۀ پیشبینی