باصرلغتنامه دهخداباصر. [ ] (اِخ ) (در بیابان ) از شهرهایی بود که برای بست تعیین شد و بعضی گمان میبرند که همان «برازین » باشد. (از قاموس کتاب مقدس ).
باصرلغتنامه دهخداباصر. [ ص َ ] (ع اِ) جهاز گرد کوچک شتر، که سیبویه بدان تمثل جسته است . (تاج العروس ) (از اقرب الموارد). پالان خرد. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). ج ،
باصرلغتنامه دهخداباصر. [ ص ِ ] (ع ص ) چشم دارنده . ذوبصر. (تاج العروس ) (از اقرب الموارد). || لمح باصر؛ ذوبصر و تحدیق . (تاج العروس ). نگاه تیز. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی
باصر کلالغتنامه دهخداباصر کلا. [ص ِ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان لاله آباد بخش مرکزی شهرستان بابل که در 12 هزارگزی جنوب باختری بابل و 3 هزارگزی شمال شوسه ٔ بابل به آمل در دشت واقع