بابانوروزلغتنامه دهخدابابانوروز. [ ن َ / ن ُ ] (اِ مرکب ) در اصطلاح کودکان پیری که به شب نوروز (شب اول سال ) جامه ٔ نو و شیرینی و بازیچه برای کودکان آرد. نظیر پاپانوئل و بُن اُم ژانو
بابانوروزفرهنگ انتشارات معین(نُ) (اِمر.) در اصطلاح کودکان ، پیری که به شب نوروز (شب اول سال ) جامة نو و شیرینی و بازیچه برای کودکان آرد. نظیر بابانوئل مسیحیان .
بابانوروزفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدر فرهنگ ایرانی پیرمردی دارای ریش سفید انبوه و جامۀ دراز که در عید نوروز در خیابانها گردش میکند و به کودکان شیرینی و اسباببازی میدهد، نظیر بابانوئل؛ عمونورو
باران روز عیدلغتنامه دهخداباران روز عید. [ ن ِ زِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) بارانی که در روز عید بارد. میرزا رضی دانش : وصل یاران چون دهد رو اشک ریزی بدنماست گریه ٔ شادی کم از باران روز
بابای بی کرزلغتنامه دهخدابابای بی کرز. [ ک َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان ماهور و میلاتی بخش خشت شهرستان کازرون در 66 هزارگزی شمال باختر کنار تخته ، جنوب کوه دیمه انجیر. سکنه ٔ آن 36
بابانورلغتنامه دهخدابابانور. [ ] (اِخ ) دهی از دهستان الند بخش حومه ٔ شهرستان خوی .65 هزارگزی شمال باختری خوی و 8 هزارگزی جنوب راه ارابه رو خان به ملحملی دره و کوهستانی سردسیر. سکن