باشقرلغتنامه دهخداباشقر. [ ق َ] (اِخ ) ناحیه ای متصل به بلاد فرنگ . (از حبیب السیر ج 3 ص 75) : چون با تو از آن مهم باز پرداخت به صوب کلار و باشقر که متصل ببلاد فرنگ بود و متوطنان
باشقرلغتنامه دهخداباشقر. [ ق ِ ] (اِخ ) (دریای ...) دریایی در اقلیم هفتم . (حبیب السیر). جزیره ٔ عادیان در دریای باشقر است به اقلیم هفتم و آن جزیره ای است بغایت معمور و خلق بسیار
باشقرودلغتنامه دهخداباشقرود. [ ] (اِخ ) از شهرهای مکران . (نزهةالقلوب ): مکس و باشقرود دو شهر بزرگ است باقلیم هفتم و صحاری و مواضع بسیار از توابع اوست و اکثر سکانش صحرانشین . (نزهة
باشقردلغتنامه دهخداباشقرد. [ ق ِ ] (اِخ ) ناحیه ای در دامنه های جبال اورال . در تقسیم بندی ممالک چنگیزاین ناحیه و ناحیه ٔ بلغار سهم جوجی گردید و چون جوجی قبل از فوت پدر مرد این ار
دریای باشقرلغتنامه دهخدادریای باشقر. [ دَرْ ی ِ ق ِ ] (اِخ ) دریایی در اقلیم هفتم . رجوع به باشقر در ردیف خود شود.
باقرحیلغتنامه دهخداباقرحی . [ ق َ ی ی ] (ص نسبی ) منسوب به باقرحا از قراحی بغداد. (از الانساب سمعانی ).
باقرحیلغتنامه دهخداباقرحی . [ ق َ ی ی ] (اِخ ) ابوالحسن محمدبن اسحاق بن ابراهیم بن مخلدبن جعفر باقرحی از خاندان دانش و حدیث بغداد بود. در ماه رمضان سال 481 هَ. ق . در سن 84 سالگی
فروردینفرهنگ نامها(تلفظ: farvardin) در آیین زرتشتی یکی از فرشتگان موکل به روز نوزدهم هر ماه شمسی(فروردین روز) و ماه اول هر سال شمسی (فروردین ماه)، فروردین به معنی فروردهای پاکان
فرورفرهنگ نامها(تلفظ: farvar) فرورد ، فروهر ، فره وش ، نگهداری کردن ، پروردن ؛ (در اعلام) نام یکی از سرکشان ماد در زمان داریوش .
امفروهفرهنگ نامها(تلفظ: omme farve) (عربی) (در اعلام) مادر امام جعفر صادق (ع) ، نام دختر امام موسی بن جعفر (ع).