بیضالغتنامه دهخدابیضا. [ ب َ / ب ِ ] (از ع ، ص ) مأخوذ از بیضاء تازی . (ناظم الاطباء). رجوع به بیضاء شود : گوهر حمرا کند از لؤلؤ بیضای خویش گوهر حمرا کسی از لؤلؤ بیضا کند.
بیضالغتنامه دهخدابیضا. [ ب َ ] (اِخ ) پایتخت قدیم خزر بقول جغرافی نویسان قدیم عرب و متأخران آن را اتل (بنام رود اتل یا ولگا که شهر مذکور در ساحل آن بود) نامیده اند. نام ترکی آن
بیضالغتنامه دهخدابیضا. [ ب َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستان های بخش اردکان است که در شهرستان شیراز واقع است . این دهستان از 75 پارچه آبادی تشکیل شده و قراء مهم آن عبارتند از: انبو،
بیضالغتنامه دهخدابیضا. [ب َ ] (اِخ ) از بلوکات ولایت آباده ٔ فارس ، جمعیت 20000 تن ، مرکز تل بیضا که آثار قدیمه زیاد دارد، دارای 54 قریه . (از یادداشت مؤلف ). بلوک بیضا میانه ٔ
بیضاویلغتنامه دهخدابیضاوی . [ ب َ ] (اِخ ) ابوبکر محمدبن احمدبن عبداﷲ اسحاق مقری . یکی از قراء فارس متوفی بسال 393 هَ . ق . است . (از معجم البلدان ).
بیضاویلغتنامه دهخدابیضاوی . [ ب َ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن بهنور ابوبکر بیضاوی ملقب به بلبل صوفی از اصحاب ابوالازهربن حیان . وی در اصفهان از ابوعبداﷲ جرجانی و ابوبکربن مردویه حدیث ش
بیضاویلغتنامه دهخدابیضاوی . [ ب َ ] (اِخ ) بغدادی ، حسین بن منصور بیضاوی معروف به حلاج . رجوع به حلاج حسین بن منصور شود.