بوبالغتنامه دهخدابوبا. (اِ مرکب ) از «بو» گوشت بز کوهی + با (آش ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). آشی را گویند که از گوشت بز کوهی پخته باشند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (هفت قلزم
جب باجلغتنامه دهخداجب باج . [ ج َ ](اِ) جامه ای که پادشاهان بروز نوروز پوشند. (برهان )(آنندراج ) (فرهنگ ضیاء). این کلمه بصورتهای جباج جبتاج و جبیاج نیز آمده است . رجوع به کلمات فو
بجباجلغتنامه دهخدابجباج . [ ب َ ] (ع ص ، اِ) بجباجة. آنکه می لرزد گوشت وی از فربهی . مرد فربه لرزان گوشت . || احمق بسیارگوی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). || رمل بجباج ؛ ریگ توده ٔ
بجباجةلغتنامه دهخدابجباجة. [ ب َ ج َ ] (ع ص ، اِ) مرد فربه لرزان گوشت . || احمق بسیارگوی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). و رجوع به بجباج شود.