ثناگفتنلغتنامه دهخداثناگفتن . [ ث َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) مدح گفتن . ستایش کردن . بستودن . حمد گفتن . مدح کردن . اثناء. استثناء : منت با این همه ثنا گویم در جهان تا همی ثناباشد.مسعو
ثنافرهنگ مترادف و متضاد۱. تحسین، تمجید، حمد، سپاس، ستایش، مدح، مدیح، مدیحه، منقبت ۲. تحیت، درود ۳. سپاس، شکر ۴. دعا، ذکر ۵. ذکرجمیل، ذکرخیر ≠ قدح، هجا، هجو
ثنافرهنگ انتشارات معین(ثَ) [ ع . ثناء ] (اِ.) 1 - آفرین ، تحسین . 2 - مدح ، ستایش . 3 - سپاس ، شکر. 4 - دعا.
ثنافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مدح؛ ستایش.۲. دعا.۳. درود.۴. [قدیمی] سپاس. ثنا خواندن: (مصدر متعدی) [قدیمی] مدح خواندن؛ مدح کردن؛ ستایش کردن. ثنا کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی] مدح کردن؛ ستای