dominantدیکشنری انگلیسی به فارسیغالب، مسلط، برتر، برجسته، حکمفرما، عمده، چیره، نافذ، نمایان، فائق، مشرف، مافوق
انبانک بارزdominant follicleواژههای مصوب فرهنگستانانبانک تخمدانی درحالرشد که در یک دورۀ تخمدانی به بلوغ کامل میرسد و جسم زرد را میسازد
آکورد هفتم نمایانdominant seventh chordواژههای مصوب فرهنگستانآکورد سهصدایی بزرگی که یک فاصلۀ هفتم کوچک از پایه به آن اضافه شده است متـ . آکورد هفتم بزرگ ـ کوچک major-minor seventh chord
بنگاه غالبdominant firmواژههای مصوب فرهنگستانبنگاهی که در بازارهای حوزۀ کاری خود یا بازارهای هدف در جایگاه رهبری قرار دارد
چیرهدیکشنری فارسی به انگلیسیdominant, predominant, preponderant, prevailing, regnant, triumphant, victor