14 مدخل
محروم کردن
دفع می کند
فریاد زدن
تفسیر شده، بحی کردن، مباحثه کردن
dieselized
فریزر
سوزاندن، تصرف عدوانی کردن، از تصرف خارج کردن
فرو ریختن
جدا شده، تشریح کردن، کالبدشکافی کردن
ریخته گری
مخالف، اختلاف عقیده داشتن، جدا شدن، نفاق داشتن
غیر قابل قبول
تخریب شده
دفع کردن