204 مدخل
dismembers، جداکردن، تجزیه کردن، اندامهای کسی را بریدن
تقسیم بندی، بریدن، قطع
انشعابات، بریدن، قطع
بی معناست
دفع کردن، جداکردن، تجزیه کردن، اندامهای کسی را بریدن
نابود کننده
تفکیک شده، جداکردن، تجزیه کردن، اندامهای کسی را بریدن
از بین بردن
بی صبرانه
دیگه
تفنگدار
diomedea
معنی دار
تشخیص داده شد، تشخیص دادن، تمیز دادن، درک کردن، فهمیدن
قابل تشخیص است
ابعاد
dimerize
کفرها، بی ایمانی، بی اعتقادی
دیوانگی