یارق تغمشلغتنامه دهخدایارق تغمش . [ رُ ت ُ م ِ ] (اِخ ) این کلمه در چندصفحه ٔ تاریخ بیهقی بی آنکه ضبط آن معلوم باشد آمده و چنین مفهوم میشود که نام حاجب جامه دار محمودی بوده است که در
یارقلغتنامه دهخدایارق . [ رَ ] (معرب ، اِ) یاره . (دهار). معرب یاره ، دستیانه . (از منتهی الارب ). یاره که دستیانه باشد یا دستیانه ٔ پهن . (آنندراج ). یارق فارسی معرب و اصل آن ی
یارقلغتنامه دهخدایارق . [ رُ ] (اِخ ) در مجمل التواریخ آمده است : و پسرزادگان شمعون و یهودا پیشرو بنی اسرائیل بودندو به حرب کنعانیان [ و فرزیان ] رفتند و به یارق از ایشان ده هزا
یارق تیمورلغتنامه دهخدایارق تیمور. [ رُ ت َ / ت ِ ] (اِخ ) از امرای امیر تیمور گورکان است . خواندمیر ذیل وقایعی که در دوران امیر تیمور رخ داده آرد، در آنحال حضرت صاحبقران یارق تیمور و