فرهنگ تودهmass cultureواژههای مصوب فرهنگستانفرهنگ اکثریت مردم یک جامعه در تمایز با فرهنگ نخبگان متـ . فرهنگ مردمیpopular culture
کشت پیوستهcontinuous cultureواژههای مصوب فرهنگستانکشتی که در آن محیط مایع بهطور پیوسته تجدید میشود متـ . کشت جاری continuous-flow culture
کشت پِتریPetri dish cultureواژههای مصوب فرهنگستانکشتی که در آن میکربها در سطح محیطی جامد، معمولاً آگار یا ژلاتین، و در ظرف پتری رشد میکنند متـ . کشت سطحی plate culture
بهسازیدیکشنری فارسی به انگلیسیamelioration, amendment, betterment, correct, correction, culture, improvement, melioration, refinement, reform