chillدیکشنری انگلیسی به فارسیسرد شدن، سرما، خنکی، چایمان، خنک کردن، سرد کردن، خنک شدن، منجمد کردن، مایه دلسردی، مایوس
سردکنchiller 1واژههای مصوب فرهنگستانبخشی از دستگاه تهویۀ مطبوع که کار آن سرد کردن آبِ در حال گردش در دستگاه است
سرمازدگیchilling injuryواژههای مصوب فرهنگستانصدمه و تغییرات نامطلوب خصوصیات کاراندامشناختی بافت میوهها و سبزیها براثر نگهداری آنها در دمای پایینتر از حد مناسب
سرماسازchiller 2واژههای مصوب فرهنگستاندستگاهی که با استفاده از مواد سردسازی مانند آمونیاک یا فرئونها مایعی را به دمایی پایینتر از دمایی که تنها با آب بهعنوان خنکساز قابل دسترسی است میرساند