biologicalدیکشنری انگلیسی به فارسیبیولوژیکی، زیستی، معرفت الحیات، بدست آمده از تسيزشناسی عملی، وابسته بعلم حیات یا زندگی شناسی
ارزش زیستیbiological valueواژههای مصوب فرهنگستاناندازۀ کمّی ارزش غذایی یک غذای پروتئینی در شرایطی که کیفیت پروتئین عامل محدودکننده باشد و نه مقدار آن
اقیانوسشناسی زیستیbiological oceanographyواژههای مصوب فرهنگستانمطالعة زندگی گیاهان و جانوران اقیانوسی در محیط دریا
پدافند زیستیbiological defenseواژههای مصوب فرهنگستانمقابله با حملات احتمالی دشمن با استفاده از عوامل زیستی
پدر زیستیbiological fatherواژههای مصوب فرهنگستانپدری که دارای ارتباط ژنی با کودک است متـ . پدر ژنی genetic father
پسماند زیستیbiological wasteواژههای مصوب فرهنگستان1. هر پسماندی که حاوی مواد زیستی بالقوهخطرناک یا آلوده به این مواد باشد 2. پسماند اندامگانهای زنده
تشخیص زیستشناختیbiological diagnosisواژههای مصوب فرهنگستانتشخیص با استفاده از آزمایشهای زیستشناختی بر روی حیوانات
تصفیۀ زیستیbiological treatmentواژههای مصوب فرهنگستاننوعی فرایند تصفیه که در آن از باکتریها و دیگر ریزاندامگانها برای تخریب پسماندهای آلی استفاده میشود
تهدید زیستیbiological threatواژههای مصوب فرهنگستانبه مخاطره انداختن حیات افراد و حیوانات و گیاهان با استفاده از عوامل زیستی
جبرگرایی زیستشناختیbiological determinismواژههای مصوب فرهنگستاندیدگاهی در روانشناسی که برطبق آن همة ویژگیهای روانی و رفتاری انسان از علل زیستی نشئت میگیرد
جنگ زیستیbiological warfareواژههای مصوب فرهنگستانبهکارگیری عوامل زیستی برای آسیب زدن به افراد یا حیوانات یا گیاهان
داروی زیستیbiological drugواژههای مصوب فرهنگستاندارویی که ازطریق روشها و فرایندهای زیستفنّاورانه تهیه میشود متـ . زیستدارو biopharmaceutical