berryدیکشنری انگلیسی به فارسیتوت، حبه، دانه، سته، حب، تخم ماهی، میوه توتی، کوبیدن، دانهای شدن، توت جمع کردن، توت دادن، بشکل توت شدن
ستۀ ساچمهایshot berryواژههای مصوب فرهنگستانستۀ بسیار ریز انگور که به اندازۀ طبیعی رشد نکرده و بهطور معمول بدون بذر است