ذوالجناحلغتنامه دهخداذوالجناح . [ ذُل ْ ج َ ] (اِخ ) شمربن حسان . (مجمل التواریخ و القصص ). و طبری او را سمربن تبعبن تبان برادر حسان گفته است . تبعبن تبان .... وجه ابنه حسّان الی ال
ذوالجناحلغتنامه دهخداذوالجناح . [ ذُل ْ ج َ ] (اِخ ) نام اسپ حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام . و به یوم الطف حضرت او علیه السلام بر این اسپ برنشسته بود.
ذوالجناحلغتنامه دهخداذوالجناح . [ ذُل ْ ج َ / ج ُ ] (اِخ ) لقب شمربن لهیعة حمیری است . و صاحب مجمل التواریخ در باب خامس از (ابواب تواریخ و اختلاف که اندر آن رود) نسب او را ذوالجناح
ذوالجناحفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. اسبی که حضرت امام حسین در کربلا بر آن سوار میشد.۲. (صفت) [قدیمی] صاحب بال؛ بالدار.
ذوالجناحینلغتنامه دهخداذوالجناحین . [ ذُل ْ ج َ ح َ ] (اِخ ) لقب جعفربن ابیطالب رضی اﷲ عنه برادر علی بن ابیطالب علیهماالسلام . او در غزوه ٔ موته رایت مسلمانان داشت و با مشرکین قتال کر
ذوالجناحیةلغتنامه دهخداذوالجناحیة. [ ذُل ْ ج َ حی ی َ ] (اِخ ) اصحاب عبداﷲبن معاویةبن عبداللةبن جعفر، پیشوای فرقه ٔ جناحیة. رجوع به جناحیة شود.
ذواللغتنامه دهخداذوال . (اِخ ) (وادی ...) ناحیه ای است از نواحی یمن و قصبه ٔ آن قحمه است ، شهرکی شامی و میان آن و زبید یک روزه راه است . (معجم البلدان ).
ذوالجرازلغتنامه دهخداذوالجراز. [ ذُل ْج ُ ] (اِخ ) نام شمشیر ورقأبن زهیر که بر خالدبن جعفر بزد و آن شمشیر برجست و کار نکرد. (منتهی الارب ).