grandدیکشنری انگلیسی به فارسیبزرگ، هزار دلار، عظیم، عالی، مجلل، والا، جدی، مشهور، بسیار عالی با شکوه، با وقار
پیانوی کنسرتیgrand piano (it.)واژههای مصوب فرهنگستانپیانویی بزرگ به شکل بال پرنده که در آن صفحۀ سیمها افقی قرار گرفته است
چندراهۀ ممتازgrand unionواژههای مصوب فرهنگستانمحل تقاطع دو خط قطار خیابانی با بزرگراه دارای چند انشعاب که حرکت قطار در تمامی جهات را امکانپذیر میکند
حامل عمومیgrand staffواژههای مصوب فرهنگستانمجموعۀ دو حامل با کلیدهای سُل و فا و دو در میان آنها که با افزودن خطوط اضافه تمام نتهای موسیقی را در بر میگیرد
دورهای بزرگ دوچرخهسواری،دورهای بزرگGrand Toursواژههای مصوب فرهنگستانمجموع معتبرترین مسابقات مرحلهای سههفتهای شامل دور ایتالیا، دور فرانسه و دور اسپانیا
کلانراهبردgrand strategyواژههای مصوب فرهنگستانعلم و فن توسعه و بهکارگیری امکانات دیپلماتی و اقتصادی و اطلاعاتی یک کشور و نیز امکانات نظامی آن در زمان صلح یا جنگ برای دست یافتن به اهداف ملی
منقطع بلندgrand détaché (fr.)واژههای مصوب فرهنگستانگونهای از اجرای منقطع که در آن زمانِ به ارتعاش درآوردن نت، بلندتر از اجرای منقطعِ معمولی است