مرزدیکشنری فارسی به انگلیسیanus, border, borderland, bound, boundary, compass, confines, demarcation, demarkation, divide, division, edge, edging, end, frontier, limit, march , outpost, p
آبنوسفرهنگ نامها(تلفظ: ābnus) (یونانی) چوبی سیاهرنگ و سخت و سنگین (گران بها) ؛ (در گیاهی) درختی هم خانواده با خرمالو که بیشتر در مناطق گرمسیری آسیا و آفریقا میرویَد ؛ شیز .
آرنوشفرهنگ نامها(تلفظ: ārnuš) (آر = آریایی ، ایرانی + نوش = جاوید) روی هم به معنی ایرانی و آریایی جاوید .