یموتلغتنامه دهخدایموت . [ ی َ ] (اِخ ) ابن المزرع بن موسی بن کیار، مکنی به ابوعبداﷲ. از ادبا بود. (یادداشت مؤلف ). یکی از مشاهیر ادبا و خود خواهرزاده ٔ جاحظ مشهور می باشد و در
یموتلغتنامه دهخدایموت . [ ی َ ] (اِخ ) نام ایل و طایفه ای است از ترکمانان در مشرق دریای مازندران ، چنان که کوکلان . (یادداشت مؤلف ).
واحد یموتلغتنامه دهخداواحد یموت . [ ح ِ ی َ ] (اِ مرکب ) (مرکب از واحد به معنی یک + یموت فعل مضارع از موت ) اصطلاحاً به معنی چوبدستی که سر آن به آهن یا قیر در گرفته شده باشد. شش پر.
واحد یموتلغتنامه دهخداواحد یموت . [ ح ِ ی َ ] (اِ مرکب ) (مرکب از واحد به معنی یک + یموت فعل مضارع از موت ) اصطلاحاً به معنی چوبدستی که سر آن به آهن یا قیر در گرفته شده باشد. شش پر.
ابوعبدالغتنامه دهخداابوعبدا. [ اَ ع َ دِل ْ لاه ] (اِخ )یموت بن مزرع بن موسی بن سیار. رجوع به یموت ... شود.
چاتلیلغتنامه دهخداچاتلی . (اِخ ) نام یکی از مواضع سکنای طایفه ٔ یموت در گرگان واقع در پنجاه هزارگزی چکشلر و پنجاه هزارگزی شمال غربی گنبد قابوس .
چارواردوچیلغتنامه دهخداچارواردوچی . [ دَ ] (اِخ ) نام تیره ٔ مهمی از ترکمن های یموت ساکن خاک ایران که 800 خانوارند و در «مراوه تپه » سکونت دارند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 102 و 309).
خان دورولغتنامه دهخداخان دورو. (اِخ ) یکی از راههای بین نوده بدشت یموت است . رابینو میگوید: از نوده به دشت یموت سه راه هست : جنوبی ترین آن خان دورو، و وسطی قراتپه و شمالی آن گردنه ٔ