گیا خوردنلغتنامه دهخداگیا خوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) مخفف گیاه خوردن . رجوع به همین ترکیب شود.
گیا چریدنلغتنامه دهخداگیا چریدن . [ چ َ دَ ] (مص مرکب ) مخفف گیاه چریدن . علف خواری کردن . در گیاه زار چرا کردن . رجوع به گیاه چریدن شود.
گیادارلغتنامه دهخداگیادار. (نف مرکب )مخفف گیاه دار. آنجای که گیا دارد. دارای گیاه . || مرغزار. علفزار. باغ و بوستان : بدو در گیادار وی گونه گون گل و میوه از صدهزاران فزون . اسدی .
گیاهلغتنامه دهخداگیاه . (اِ) گیا. گیاغ . (از برهان ) (انجمن آرای ناصری ). حشیش و نبات . (فرهنگ شعوری ج 2 ص 314). رستنی کوچک از علف و بوته در مقابل درخت . (فرهنگ نظام ). علف سبز
گیاه خوردنلغتنامه دهخداگیاه خوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) یا گیاخوردن . خوردن نبات و علف خوردن . چریدن : گیا گر خورد جانور باک نیست چرا جانور جانور را چراست . منوچهری .گفت در
گیایلغتنامه دهخداگیای . (اِ) به معنی گیاه و گیا : گیایش همه بود تریاک زهربه که سنگش از کهربا داشت بهر. اسدی .رجوع به گیا و گیاه شود.