گشنیزلغتنامه دهخداگشنیز. [ گ َ ] (اِ) رفتار با ناز و شادمانی و خرامان و شادان باشد. (برهان ). شادمان . خرسند. مسرور. خوشحال . شادی و شعف . خوشی و خرمی . (از ناظم الاطباء).
گشنیزلغتنامه دهخداگشنیز. [ گ ِ ] (اِ) در پهلوی گشنیج = گشنیز کردی کشنیش و کشنش (کریاندر، فرانسوی ) . گشنیز گیاهی است از تیره ٔ چتریان که برگهای تازه ٔ آن خوراکی و دانه های وی تقر
گشنیزگویش خلخالاَسکِستانی: gešnij دِروی: gešnij شالی: gešnij کَجَلی: gešnij کَرنَقی: gešnij کَرینی: gešnij کُلوری: gešnij گیلَوانی: gəšnij لِردی: gašnij
گشنیزگویش کرمانشاهکلهری: gežnɪž گورانی: gežnɪž سنجابی: gežnɪž کولیایی: gežnɪž زنگنهای: gežnɪž جلالوندی: gežnɪž زولهای: gežnɪž کاکاوندی: gežnɪž هوزمانوندی: gežnɪž
گشنیزفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی یکساله با گلهای سفید چتری و دانههای خوشبو که خام و پختۀ آن خورده میشود.
بازی ورقفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ر، گنجفه، حکم، بریج، آتو، شلم، رامی، بانک، بلوف، بورس، بیستویک، پوکر آس، شاه، بیبی، سرباز، ژوکر خالهای ورق: خاج (گشنیز)، خشت، دل، پیک
چهارلکاتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدر قمار، چهار ورق با دهخال که عبارت است از دهخال خاج (گشنیز)، دهخال خشت، دهخال پیک (گلابی سیاه)، و دهخال دِل (گلابی قرمز).
گشنیزیلغتنامه دهخداگشنیزی . [ گ ِ ] (ص نسبی ) بسان گشنیز. بمانند گشنیز. || ورقی از اوراق بازی که خالهای آن بشکل برگ گشنیز است . ورق قمار که بر آن صورت گشنیز نقش است : تک خال گشنیز
هفت خاللغتنامه دهخداهفت خال . [ هََ ] (اِ مرکب ) ورق بازی که دارای هفت خال باشد. (یادداشت مؤلف ). هفت خال بنابر انواع خالهای ورق چهار نوع است : هفت خال دل ، هفت خال خشت ، هفت خال
چارلکاتلغتنامه دهخداچارلکات . [ ل َ ] (اِ مرکب ) اصطلاحی در بازی قمار آس . چهار ورق ده خال ، چهار ورق از چهارخال مختلف که بر روی هر یک ده خال نقش شده . ورق ده خال خاج (گشنیز) و ده