گربزیلغتنامه دهخداگربزی . [ گ ُ ب ِ / ب ُ ] (حامص ) عاقلی . زیرکی . دانایی . (از برهان ). بباید دانست که حکمت را دو طرف افراط و تفریط است طرف افراط گربزی و طرف تفریط خمود و بلاهت
گربزفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیشرم، بیحیا، پاردمساییده ۲. حیلهگر، محیل، مکار ۳. باذکاوت، دانا، زیرک، هوشیار ۴. چالاک، چست، دلاور، دلیر، شجاع
گربزىواژهنامه آزادواژه معنی گُربـُزی گربزی . [ گ ُ ب ِ / ب ُ ] (حامص ) عاقلی . زیرکی . دانایی . (از برهان ). بباید دانست که حکمت را دو طرف افراط و تفریط است طرف افراط گربز...
خبلغتنامه دهخداخب . [ خ ِب ب ] (ع مص ) گربزی کردن . فریفتن . خیانت کردن . (از تاج العروس ) (ازالمنجد) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). || جوشیدن دریا. آشوب گردیدن آن . (از
مخببلغتنامه دهخدامخبب . [ م ُ خ َب ْ ب ِ ] (ع ص ) فریبنده و خیانت کننده و گربزی نماینده . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). فریبنده و گمراه کننده . (
تخبیبلغتنامه دهخداتخبیب . [ ت َ ](ع مص ) فریفتن کسی را و خیانت کردن و گربزی نمودن با وی . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). فریفتن کسی راو خیانت کردن و افساد با وی . (از اقرب الم