ولی کردن ( ((. کَ دَ)فرهنگ انتشارات معین[ ع - فا. ] (مص .) 1 - ولی قرار دادن . 2 - جانشین کردن . 3 - کسی را به میزبانی و پرداخت مخارج عیش و عشرت راضی کردن .
کد دسترسیaccess codeواژههای مصوب فرهنگستان1. ارقامی که پیش از پیششمارههایاتصال به شبکۀ بینشهری یا بینالمللی گرفته میشود تا کاربر به شرکت ارائهدهندۀ خدمات مورد نظر متصل شود و بعد از این اعداد، شما
کردگاریلغتنامه دهخداکردگاری .[ ک ِ دْ / دِ ] (ص نسبی ) ایزدی . خدایی : ای میر مصطفی را گفتند کافران بدبا آن همه نبوت وآن فر کردگاری .منوچهری .
شوریده کردنلغتنامه دهخداشوریده کردن .[ دَ / دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) منقلب کردن . به طغیان برانگیختن . به شورش داشتن . شوراندن : پسرعم خویش را بنزدیک تو فرستاد تا آن ملک را شوریده کند.(ق
دوران کردنلغتنامه دهخدادوران کردن .[ دَ / دَ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گردش کردن . چرخیدن .گردیدن . دور زدن . چرخ زدن . گرد گردیدن : چودید گردون دوران شاه در میدان همی نیارد آن روز هیچ د