خرگاه کیوانلغتنامه دهخداخرگاه کیوان . [ خ َ هَِ ک َی ْ / ک ِی ْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از آسمان : ز میخ ماه تا خرگاه کیوان دراو پرداخته ایوان بر ایوان .نظامی .
اسکیوانلغتنامه دهخدااسکیوان . [ ] (اِخ ) خوندمیر در دستورالوزراء (ص 237) گوید: «...عمیدالدین اسعد را بمراسلات و مفاوضات نسبت بملازمان خوارزمشاه متهم گردانید و با پسرش تاج الدین محم
اشکیوانلغتنامه دهخدااشکیوان . [ اِ کی ] (اِخ ) نام جایی و مقامی است . (لغت فرس اسدی ). نام موضعی است . (ناظم الاطبا).
شیخ اشکیوانلغتنامه دهخداشیخ اشکیوان . [ ش َ خ ِ اِ کی ] (اِخ ) مردی که لعل از پایان قبر علی (ع ) بدندان ربودن خواست و دندانش در لعل خلیده ماند. (آنندراج ).
آذرکیوانلغتنامه دهخداآذرکیوان . [ ذَ ک َی ْ ] (اِخ ) نام حکیمی از مردم استخر فارس ، معاصر و معاشر میرفندرسکی ، و بهندوستان معتقدان داشته .