کُکگویش بختیاری1. غنچه، شکوفه deraxtâ kok kerdena>:درختها شکوفه کردهاند> ؛ 2. رو بهراه، عالى zennais xeyli kokka>:زندگىاش خیلى روبهراه است، زندگىاش خیلى عالى است> .
ککلغتنامه دهخداکک . [ ک َ ] (اِ) کیک . نام حشره ای که میگزد. حشره ای است از راسته ٔ مخفی بالان و دارای پاهای مستعد جهیدن است که از خون پستانداران تغذیه می کند و طول آن در حدود
ساسفرهنگ انتشارات معین(اِ.) حشره ای از راستة نیم بالان ، بزرگتر از کک که لای درز تشک و متکا و شکاف اشیاء چوبی مخفی می شود و شب خارج شده و به انسان نیش می زند.
ساسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهحشرهای از راستۀ نیمبالان به رنگ سرخ و بیضیشکل و بزرگتر از کک که از خون تغذیه میکند و باعث سرایت بعضی امراض میگردد.