کللغتنامه دهخداکل . [ک ُ ] (ع اِ) مخفف کُل ّ بهمان معنی است : طبع هر جزوی که هست آخر سوی کل مایل است . کاتبی .دین ودل را کل بدو بسپرد خلق پیش امر و نهی او میمرد خلق .مولوی .
کللغتنامه دهخداکل . [ ک َ ] (ص ) کچل . یعنی شخصی که سر او زخم یا جای زخم داشته باشد و موی نداشته باشد و به عربی اقرع خوانند. (برهان ). کچل را گویند یعنی کسی که سر او مو نداشته
کللغتنامه دهخداکل . [ ک َل ل ] (ع اِ) پشت کارد و پشت شمشیر. || وکیل . || ستم . || سختی . || اندوه . || یتیم . || آنکه وی را نه پدر باشد نه پسر. || (ص ) مرد گرانجان بی خیر. (آن
کللغتنامه دهخداکل . [ ک ُ ] (اِ) خمیدگی . کوژی . کجی . انحناء. غوز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : بدانگه که گیرد جهان گرد و میغکل پشت چوگانت گردد ستیغ. بوشکور.هان ای کل پشت پا
کللغتنامه دهخداکل . [ ک ُل ل ] (ع اِ) همه . همگی . همه ٔ اجزاء. این لفظ اگر چه مفرد است ولی در معنی جمع استعمال می گردد. مذکر و مؤنث در وی یکسان است . اگرچه در مؤنث گاه کلة
کلواژهنامه آزادنوعی آواز رپ که خواننده بیشتر از خودش تعریف می کند و بقیه را کوچک تر نشان می دهد . (شیرازی) کِل؛ هلهلۀ شادی. || کل زدن، کل کشیدن: بانگ شادی برآوردن. کَلَ:(kala
کلگویش خلخالاَسکِستانی: gərd دِروی: hama(təka) شالی: hama(tika) کَجَلی: hamma کَرنَقی: hama کَرینی: hama کُلوری: gərd/ hama گیلَوانی: hama لِردی: hama
کلگویش کرمانشاهکلهری: geštɪ گورانی: geštɪ سنجابی: geštɪ کولیایی: geštɪ زنگنهای: geštɪ/ kwel جلالوندی: geštɪ/ kwel زولهای: geštɪ/ kwel کاکاوندی: geštɪ/ kwel هوزمانوندی: geštɪ